|
پرستوی مهاجـــــــــر ×-×-× صفاییــــ ندارد ارسطو شدنـــ خوشا پر کشیدن پرستو شدنــــ!!!!!!×-×-×
|
رفته بودم فروشگاه ..
يكي از اين فروشگاه بزرگا ,
اسم نميبرم تبليغ نشه براش !
يه پيرمرد با نوه اش اومده بود خريد،
پسره هي اذیت و نق نق مي كرد.
پيرمرد مي گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزيزم!
جلوي قفسه ي خوراكي ها، پسره خودشو زد زمين و داد و بيداد ..
پير مرده گفت: آروم فرهاد جان، ديگه چيزي نمونده خريد تموم بشه.
دَم صندوق پسره چرخ دستي رو كشيد چندتا از جنسها افتاد رو زمين،
پيرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، ديگه داريم ميريم بيرون!
من كف بُر شده بودم.
بيرون رفتم بهش گفتم آقا شما خيلي كارت درسته
اين همه اذيتت كرد فقط بهش گفتي فرهاد آروم باش!
پيرمرده با اين قيافه :| منو نگاه كرد و گفت:
عزيزم، فرهاد اسم مَنه!
اون اسمش سيامكه !
[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 1:20 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
سلام ......................
پرستوی مهاجر باز پرواز کن ولی اینبار بال کسی را نشکن..
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 18:29 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
بیائیم نخندیم . . . به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب نخند به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.نخند به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.نخند به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.نخند به دستان پدرت، به جاروکردن مادرت، به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد، به راننده ی چاق اتوبوس ، به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد، به راننده ی آژانسی که چرت می زند، به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند، به مجری نیمه شب رادیو، به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد، به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند، به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد، به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی، به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان، به پسری که ته صف نانوایی ایستاده، به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده، به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید، به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد، به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی، به هول شدن همکلاسی ات پای تخته، به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی، به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،نخند نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند! آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند، بارمی برند، بی خوابی می کشند، کهنه می پوشند، جارمی زنند سرما و گرما می کشند، وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده [ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 19:21 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
خسته ام از جنس قلابیِ آدم ها هـــی فلانــــــــــی! راهت را بگیــر و برو ... حوالـــــــــــــــی ما توقف ممنوع است ***************************************** برای خیانت ******************************************** خسته شدی؟ از چی ؟ از کی؟ چرا؟ چی شده؟ و... اینها سوالاتی که وقتی سکوت را بر سخن ترجیح می دهی اطرافیان کنجکاوانه می خواهند جویای احوالاتت بشوند ! اگر می دانستند که حضورشان عذابت می دهد همان لحظه همه آنها تو را ترک می کردند. کاش اینگونه بود.......... از هیاهوی واژه ها خسته ام! من سكوتم را از اوراق سپید آموختم آیا سكوت روشن ترین واژه ها نیست؟ همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیده ام آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟ تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم وقتی نمی تونم فریاد بزنم مجبورم ناله نکنم و خاموش باشم سال ها نالیدن به کجا انجامید ... ؟ من محکومم به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهایم باشم ... .. . مرا اینگونه باور کن !! کمی تنها ،کمی بی کس ، کمی از یاد ها رفته شاید خدا هم ترک ما کرده !! خدا ،، خدا دیگر کجا رفته نمی دانم مرا آیا گناهی هست که شاید به جرم آن غریبی و جدایی هست مرا اینگونه باور کن برای گفتن من شعر هم به گل مانده نمانده عمری وصدها سخن به دل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا به پیش درد عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گله ای نیست ....... *************************** آدمها مثل کتابند بعضی جلد زرکوب دارند و بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک و بعضی اصلا جلد ندارندِِ بعضی آدمها با کاغذ کاهی نامرغوب چاپ می شوند و بعضی با کاغذ عالی و بعضی آدمها ترجمه شده اند و بعضی تفسیر می شوند. بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و بعضی فتوکپی .... [ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 1:7 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
داره بارون میباره دستـــام دیگه جون نداره کوچــــــه پـــر از نا محـــــرمِ برگــــــرد که از حاشیه چادر تو خون میباره
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 12:11 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
سلام دوستای عزیزم شرمنده هستم از همتون خیلی سرم شلوغ انشاالله به همتون دسته جمعی به خاطر نبودنم معذرت کلللللییییییییی شب و روزتون خدایی [ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 9:38 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
خوشا به حالت چقدر آرام نشسته ای در حالی که میدانم میسوزی از زخم درد.....
لبهایت نشان میدهد که تشنه ای و از امروز دیگر هیچ وقت آسمان را نخواهی دید . . . چرا گله نمیکنی و.... چهر ه ی زخمی ات و جود زخمی مرا آرام می کند . . مدت هاست نفس من زخمی شده و از زمین و زمان گله دارد. . . حالا وقتی تو را میبینم آرام می شوم... راستی آخرین باری که تصویر فرزندو ... دیده ای کی بود... ؟
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 12:56 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 13:0 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
خدایا
این روزها که می گذرد
[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 10:23 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم
نمیدانم دل من نازک است.. یا چشمان تو تیز.... هرگاه نگاه به چشمان تو میدوزم.. بند دلم پاره میشود....... درد دارد... وقتی من عاشقانه هایم را برای تومینویسم.... حک میکنم........ دارم میگم برا تو می نویسم برا بابام که نمی نویسم که اِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِ اصلا بی خیال [ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 6:0 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
معجزات الهی آیا به معجزه اعتقاد دارید ؟؟ قدرت خداوند را به چشم خودت دیدی؟؟؟؟؟ !!!! وجود خدا رو تو زندگیت احساس کردی؟
تا حالا معجزه دیدی؟؟؟؟؟ چقدر بده آدم دلش گرفته باشه وای دلم خدااااااااا دارم میمیرم :-( [ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 14:10 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمیخواست جروبحث کند. [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 12:13 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
سلام دوستای خوبم
بچه ها می خوام درباره شخصیتم نظر بدین و اگر کدوم یک از اخلاقم رو تغییر بدم بهتر می شم . مرسی ( لطفا خصوصی نظر ندیدن برا اینکه بقیه هم نظرات رو بخونن شاید بخوان انتقاد کنن ) سپاس بخاطر بودنتون بچه ها اگه گفتم تو وبم به خاطر اینکه اگه می خواین مشخص نشین کی هستین دستتون باز باشه و واقعا راهنماییم کنید و الا با اس و حضوری و همه جوره میشه اما ازتون می خوام واقعا واقعا کمکم کنید خجالت رو بزارین کنار خیلی واضح نظرتون رو بگین به خدا من خیلی خنگم نمی تونم از تو حرفاتون بفهمم راست حسینی حرفتون رو بگین ممنون ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ خوب بعد از چهار روز به یه نتیجه های خوبی رسیدم که باهام مرور می کنیم : سلام بچه ها ممنونم از نظرات کارسازتون خیلی خوب بود ولی به نظرم اومد که هم تشکر کنم هم یه چیزایی رو همینجا روشن کنم . ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ *اولا: گفتیم خصوصی نظر ندین یکی از دوستای خوبم خصوصی داده بودن ممنونم از توجه تون ... جان . *دوماً: رابطه من با مامانم : رابطه ما خیلی صمیمیه که واقعا من خودم لذت می برم از کنار هم بودنمون . اما خوب بعضی موقع ها مامانم لجم رو در میاره (اینو میدونم که من باید کوتاه بیام ) اما خوب از حرف زور خوشم نمیاد من می گم اگه اشتباه از منه اوکی ببخشید اما وقتی می دونم واقعا ایشون اون موقع اشتباه کرده قبول نمی کنم . مامانم میگن من هر حرفی هم می زنم ناراحت نمی شن چون اخلاقم رو می دونن که چطوری هستم و چیزی تو دلم نیست. اما خدا نکنه همون چیزی که من گفتم خواهرم بگه دیگه مگه میشه قضیه رو جمع کرد ناراحتی مامانم اون موقع است که فکر کنم شما هیچ کدوم ندیده باشین . واگرنه تمام این چیزهایی که شما از من و مامانم دیدین شوخی و خنده ای بیش نبوده . اما خوب با چیزهایی که نوشتین واقعا تصمیم گرفتم رابطه نزدیکمون رو کمی دور کنم تا این موضوع ها پیش نیاد ولی خدا خودش می دونه که چقدر عاشق مامانم و خواهرم هستم البته مامانم هم می دونن که بدون خواهرم نمی تونم سر کنم چون واقعا عاشقشم خیلی باحال خدایی مگه نه ؟ نه اینکه خواهرم باشه تعریفش رو کنم اگه با همین خصوصیات، خواهر کس دیگه هم بود همین حرفارو در موردش می زدم . ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ به قول آقای دانشمند دوست اونه که آدم رو بگریونه.دوست اونه بگه دیدی گفته بودم نه اینکه بگه می خواستم بهت بگم . از خدا ممنونم که انقدر دوستم داره چون اگه دوستم نداشت دوستایی خوب مثل شماها رو سر راهم نمی گذاشت واقعا ممنونتم خداجونم عاشقتم خیلی زیاد . ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ - دوستای خوبم غزاله و فائزه: ممنونم از نظرتون بلاخره هر کی یه نظری داره و نظر شما هم هر کدوم محترمه سعی می کنم کمتر بهتون گیر بدم اما در صورتی که شماهام سو استفاده نکنین خودتون خوب می دونید از این کار متنفرم . *********************************************************** - دوست خوبم العطش : این حرفایی که زدی واقعا محبت و لطف شماست نسبت به من والا من هیچی نیستم هیچی این و واقعا می گم.اگه من یه موضوع رو گفتم بهت شما خواهرت خیلی تأثیرها رو من گذاشتین که خوب می دونید حالا اینجا جاش نیست که بگم . اون اتفاق هایی هم که افتاد همه لطف خدا بود که باز مربوط می شه به خود شما چون آدم همیشه یک کار خوب می کنه که خدا هم یه سری چیزا رو وسیله می کنه براش . راست می گی شما از یکی خوشم نیاد نمی تونم تحملش کنم به خاطر همین هم سعی می کنم ازش دوری کنم چون همه کارای طرف مثل نویز تو مخی می شه واسم اما باید سعی کنم همه رو دوست داشته باشم البته همه همه رو هم نه دور و بریام رو منظورمه .;) زود میدون خالی نمی کنم، زود ناراحت می شم البته کسی که برام مهم نیست که اصلا مهم نیست اما از بعضی ها توقع بعضی چیز ها رو ندارم اما حالا انصافا زودم از دلم در میاد . من نظرم اینه همیشه که اگه ماها ادعامون می شه که هم دیگر رو خیلی دوست داریم باید اگه مطمن هستیم کاری درسته به هم بگیم طرف رو ببریم . خدا خودشم می دونه قصدی غیر این ندارم . قربونت برم تو که خودت برا من وسیله بودی همه هم این رو می دونن که ............... و .............. خیلی خیلی بهم کمک کردن حداقل تو حجابم غیر اینه ؟ ازتون ممنونم بخاطر همه چیز . *********************************************************** - دوست خوبم بهناز : راست می گی شما هم یه کوچولو بی معرفتم که اون داره درست میشه بعد اوفتادم رو خط با معرفتی و ... از نظرت ممنونم *********************************************************** - دوست خوبم بچه عشق آباد : خوب بعضی چیزا میره رو اعصاب آدم دیگه بعد از اون ور سر یه چیز الکی گیر می دم. خوب عشق آبادی جونم آدم عصبانیه نمیادطرف رو بوس کنه که، یه خورده صداش میره بالا دیگه غیر اینه ؟؟بعد قبول داره واقعا آدم دست خودش نیست ؟ من حس می کنم وقتی محکم عصبانی هستیم محکم صحبت می کنیم و همین باعث می شه صدا بره بالا این هم یه نظریه جدیده ها باید تو فیزیک ثبت بشه. نمی خوام غیبت کنم اما از طرف که لجم میگیره یهو یه چیز می پرونم اما سعی می کنم درست کنم .این موضوع رو.بازم ممنونم ازت . مرسی از اینکه کمکم کردین بهتر بشم .حرص نخور عشقم هر کس یه نظری داری در رابطه با خانم x *********************************************************** - دوست خوبم آقا یا خانم X: دوست خوبم وقتی می گی آقا یا خانم آدم رو گمراه می کنی اما از اونجایی که حرف هیئت رو پیش کشیدی معلومه که خانم هستی حالا کاری به این موضوع ندارم . از این موضوع که از اولش گفتی رک و بی پرده می خوای حرف بزنی خیلی خوشم اومد چون واقعا من این پست رو نذاشتم که تعریف بشنوم گذاشتم برای تکاملم کمکم کنه. درسته هر کسی بهتر از کس دیگه می تونه به خودش کمک کنه اما من 3 ساله که مامانم و خودم کار کردیم اما این ریزه کاریا رو شما باید می گفتین بهم . من نمی دونم شما کی هستین اما معلومه که خیلی خوب روم شناخت داشتین که از حساس بودنم گفتین باید از دوستای قدیمی باشید چون حساس بودن من تو ظاهرم اصلا نشون نمی ده(مخصوصا الان ) وتازه خیلی هم سر سخت بودن رو نشون میده ،شاید بعضی وقتا سوتی دادم نمی دونم . گفتین که پریدم بهتون دور از جونم دور از جونم مگه سگم آخه می گی پریدی ؟؟ قشنگ بگو پاچم رو گرفتی ؟ (شوخی کردم ) نمی دونم سر چی بوده اگه بی دلیل بوده ببخشید اگه جلو کسی پریدم بگو تا جلو همونا ازت عذرخواهی کنم . من خودم یادم نمیاد . خودم از دست دست کردن بدم میاد اگه کاری درسته که درسته اما اگه اشتباه رک به آدم بگن دیگه خوب این چه کاریه که حالا بخوان هی غضیه رو بپیچونن شایدم دلیل دیگم این باشه که از دورو بودن بدم بیاد رک راست وقتی حرفتو بزنی همه می فهمن که تو پشت سرشون حرفی نیست ،بقیه هم باهات همین طور می شن حالا شایدم هیچ ربطی به هم نداشته باشن . گفتی آخر هیئت ، من تعجب می کنم از حرفت الان که با مامانم و خواهرم صحبت کردم و موضوع رو گفتم اونها هم تعجب کردن از این موضوع چون ما کسی رو اجبار نمی کنیم که حالا آقا تورو خدا بیا و دعای فرج بخون اگه پامیشیم به احترام امام زمانه یا هر چیز دیگه به نظر من هر کسی که حالا مشکل داره خوب چرا وایمیسته اصلا ؟یا چرا می خونه اگه دوست نداره ؟ اینجا تو پرانتز اینو داشته باش ما خودمون هم از اول اولا نمی خوندیم تا اینکه تو کتاب موعود نامه ۹۰ تا چیز در باره ثواب خوندن دعای فرج خوندیم حاج آقا دانشمند می گفتن که وقتی دستت رو بالا می کنی واسه دعای فرج امام زمان دستش رو بالا می گیره برا تو دعا می کنه می گه خدایا ببین این جون به یاد منه تو مراقبش باش و ... اگه تو کلاس قرآن ها حضور داشته باشی اکثرا میزارم بچه ها گوش میدن حالا از ه کی بخوایم می تونی بگیری بچه ها تو گوشی هاشون دارن . بگو ترکی که دانشمند درباره امام زمان صحبت کرده و ۳۰ دقیقه هستش بهت می دن . اینو گفتم برای اینکه خودت بدونی منظور خاصی نداشتم . حالا یه گلگی از خود شما که به قول خودت رک هستی مگه ما همه مون برای اینکه هیئت خوب برگزار بشه تلاش نمی کنیم ؟ اگه میگیم گوشی تو اون 2 ساعت خاموش یعنی هدف بالا بردن معرفت تو اون 2 ساعته دیگه ،مگه نه ؟ حالا شما که در جریانی که خیلی ها قصد جون من رو دارن تو اون لحظه چرا نیومدی رو در رو بگی ؟ وقتی ما یه کاری رو شروع می کنیم تو هیئت ،همتون اون کار رو انجام می دین یعنی اعلام رضایت دارین می کنید از اون حرکت. حالا شاید من اصلا این موضوع رو تو وبم مطرح نمی کردم باید این کار رو شما به اجبار انجام می دادید ؟ باید این موضوع رو از قبل می گفتین . در رابطه با قضاوت گفته بودی، تا اونجایی که بتونم سعی می کنم ته و توی یه چیز رو دربیارو قبل از حرف زدن حالا نمی دونم شما کدوم موضوع رو میگی . شما اولش که از احساسم حرف زدی حدس زدم خیلی نزدیک باشی اما وقتی نظر دومت رو خوندم شک کردم ، چون اونهایی که نزدیک هستند بهم، این رو یه تیکه می دونن که باهم به شوخی و مسخره میگیم (اگه منظورت قضیه انتخاب شده و... هستش) اما در کل اگه یه کاریم خوب باشه میگم خوبه اما اگه بد باشه که می گم جلو همه کارم اشتباه بود اما اگه درست باشه بزرگترین آدم ها هم بگن اشتباه و بدونم درست بوده رو حرفم هستم . قربونت برم شما خوبی که کمکم کردی و انقدر تو کارام ریز شدی . امیدوارم همیشه موفق باشی. *********************************************************** - دوست خوبم مثل مادر : دروغ نمی گم چون دوست ندارم بهم دروغ بگن . اینهایی که گفتین واقعا نظر لطفتون هست و من ممنونم از خدا که دوستانی رو سر راهم قرار داده که انقدر خوب می بیننم و برای کمبودهای اخلاقیم تلاش می کنن . من تا اونجایی که تونستم سعی کردم حرفای اطرافیانم رو محترم بدونم اما بعضی وقتها که کوتاهی می شه شما ببخش . بی خیال نیستم خدایی اما یه سری موضوع ها پیش میاد که اینطوری نشون داده میشه . شایدم هستم و خودم نمی دونم . از شعرتون کمال تشکر رو دارم . من هم از خداوند منان ممنونم که همچین دوستانی رو سر راهم قرار دادند. *********************************************************** - و اما دوست خوبم ... : ممنونم از نظرتون اما چرا خصوصی ؟؟؟ خواهرم وقتی این نظر رو خوندن باشما موافق بودن شما وقتی می گی غریبه ی خیلی خیلی نزدیک ادم می مونه که کی هستین که انقدر خوب تونستین بفهمید . نمی دونم کی هستین اما هر کی هستین خوشحالم که انقدر نسبت به من لطف داشتین که موضوع احترام رو مطرح کردین منم دوستتون دارم . محتاجیم به دعا . ********************************************************************* ازهمتون ممنونم از اینکه وقتتون رو برام گذاشتین ، کسایی هم که نظر ندان که حتماً براشون اهمیت نداشتیم یا دلشون از دستمون خیلی پر بوده دیگه از همتون ممنونم . شب و روزتون خداییـــــــــــــــــــ
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 12:24 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
به یاد پارسال همین موقع ها ....
دعا می کنم در اخرین روزهای صفر حسین ضامن دعاهایت عباس مشکل گشایت سجاد مرهم دردهایت و مهدی زهرا سایبان دلت باشد التماس دعا کلیییییییییی [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 19:6 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
خانمها معتقدند که می توانند بعضی از کارها را به نحو احسن انجام دهند، ولی بهتر است این ادعاها، استدلالی را هم در بر داشته باشند. تحقیقات انجام شده در آمریکا ثابت می کند که اکثر بانوان در انجام این ۸ کار از مردان بهترند.
رهایی از شکست عشقی بر طبق تحقیق انجام شده از ۱۰۰۰ فرد مجرد در مجله Journal of Health and Social Behavior مشخص شده که مردان در هنگام شکست عشقی، زمان بیشتری را نسبت به زنان در ناراحتی و غم ناشی از جدایی و شکست سپری می کنند.
رانندگی در شهر تحقیقات ترافیکی انجام شده در سال ۲۰۱۰ نشان می دهد که ۸۰٪ عاملین تصادفات شهری مردان بوده اند. زنان به سبب رعایت احتیاط کمتر از مردان دچار حادثه می شوند.
تحصیلات آکادمیک بر طبق آمار Bureau of Labor ، دانشگاه ها به ازای هر ۱۰۰ مردی که فارغ التحصیل می شوند، ۱۸۵ زن را فارغ التحصیل می کنند. آنها تخمین می زنند که تا سال ۲۰۱۶ میلادی، ۶۱٪ لیسانس ها، ۶۳٪ فوق لیسانس ها و ۵۸٪ فارغ التحصیلان مقطع دکترا زن باشند.
آدرس دادن و راهبری محققان دانشگاه سنت جوزف در فیلادلفیا گروهی از مردان و زنان را تحت آزمایش قرار دادند تا آدرس مکان های توریستی محبوب را بدهند و به طور کامل شرح دهند که چگونه می توان به آنجا رسید. آنها به این نتیجه رسیدند که خانمها خیلی دقیق تر از آقایان انجام می دهند. محققان معتقدند که بانوان هنگام آدرس دادن پس از اندکی مکث و بررسی کل مسیر آنرا به زبان می آورند و این در حالی است که آقایان به محض اینکه از آنها سوال می پرسید، شروع به پاسخ دادن می کنند و در حین پاسخ دادن مدام خود را تصحیح می کنند.
سرمایه گذاری
مردها بیشتر از زنان در فروش سهام خود دچار اشتباه می شوند و ضرر بیشتر شامل حالشان می شود. مطالعه در سال ۲۰۰۹ نشان می دهد که سرمایه بانوان شرکت کننده در بازار بورس بین سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ با ۱۰٪ رشد همراه بوده و این رقم ۳٪ از رشد کل شاخص بورس و ۴٪ از میزان رشد متوسط سرمایه مردان بالاتر بوده است.
حافظهی بهتر ۲ مطالعه جدید اثبات کردند که زنان ۵ درصد بیشتر از مردان قدرت به خاطر سپاری کلمات و چهره ها را دارند. همینطور تحقیقات انجام شده در سال ۲۰۰۸ که در سوئد انجام شد، نشان داد که زنان قدرت بیشتری در حفظ کلمات، اشیا و تصاویر در ذهنشان دارند.
چکش زدن زنان ۱۰٪ از مردان در وارد کردن ضربه توسط چکش دقیق تر اند و ضربه را با نیروی متناسب وارد می کنند. این نتایج را دانشگاه ماساچوست پس از انجام تحقیقات بر روی زنان و مردان اعلام نمود.
گویندگی اخبار محققان سوییسی بر این باورند که اخباری که توسط گویندگان زن گفته می شوند، اعتبار بیشتری را نزد بینندگان به نسبت اخبار گفته شده توسط مردان کسب می کنند
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 20:51 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید. آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد. مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد، مقدار زیادی از آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمی نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدردانی کرد. مرد جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت. اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد. شاگرد آب را از دهانش بیرون پاشید و گفت: آب بسیار بد مزه است. ظاهرا آب به علت ماندن در سطل چرمی، طعم بد چرم گرفته بود. شاگرد با اعتراض از استاد پرسید: آب گندیده بود. چطور وانمود کردید که گوارا است؟ استاد در جواب گفت: تو آب را چشیدی و من خود هدیه را چشیدم. این آب فقط حامل مهربانی سرشار از عشق بود و هیچ چیز نمی تواند گواراتر از این باشد. [ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 20:46 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر ... این چه آوایی است؟ اذان است؛اذانی که از آن می گوید.ما را فرا می خواند تا به سویش بشتابیم. خدای است مهربان و بخشنده، بزرگ و خدایی که جز او خدایی نیست. خدایی که به شمارش قطرات باران زیبا،نه،بسیار فراتر،به گستردگی اقیانوس؛نه،بسیار گسترده تر،بخشنده،به وسعت جهان آفرینش،نه،آنقدر که قابل تصور برای احدی از ما نیست،عظمت دارد. خدایی است که از گریه هنگام تولد تا تکان های لحظه ی جان دادن؛نه،بلکه در لحظه لحظه های دنیای پس از مرگ نیز با ماست.خدایی است که نفسم از اوست و تک تک ذرات،بی اذن او جابه جا نمی شود. اوست که نهنگ غول دریا را آفریده است و اوست که به ریزی سر سوزن،بلکه بسیار بسیار کوچک تر، موجود می آفریند.او برایمان مادر قرار داد؛مادر گوشه ای از اوست،تکرار می کنم گوشه ای از او. آنقدر که مادر،ما را دوست دارد و برایمان از جان و دل مایه می گذارد،خدا هزاران بار بیشتر تا خدا عاشق ماست! کدام خالق است که مخلوق خود را حتی زشت ترین نوع را دوست نداشته باشد؟ خدا حتی بدترین بندگان خود را عاشقانه دوست دارد و مشتاق بازگشت آن هاست. به خدا،خدا عاشق ماست! مادری از مادر انسان ها بهتر،بهترین بهتران اوست. تامل کنید!دلتان را بگردید!آیا عشقی نمی یابید؟!او را دوست ندارید؟ حتما دارید.آیا کسی هست که خدا را دوست نداشته باشد؟اگر هست بداند که خدا عاشق اوست. خدا برای مخلوقاتش بهترین ها را گذاشته است.بی دریغ،بی دریغ...وچه بسیار کسانی هستند که زندگیشان را وقف الله کرده اند. این خدای ماست،اما ما که هستیم. ما بندگان اوییم.از نعمت های بی دریغ او استفاده می کنیم.مادر و پدر داریم،نفس می کشیم،زیر بارانش آسوده راه می رویم،با برفش بازی می کنیم و...وبعد سرمان را بالا می کنیم و آه که ای خدا چرا؟چرا برای من؟ خسته ام،خسته از این زندگی! خدا معین کرده پنج نوبت نماز را،معین کرده،روزه ی سی روز رمضان را و...زیاد است؟ سرت را بالا بگیر و به چشمانش خیره بشو و بگو زیاد است. رویمان می شود در مقابل این همه نعمت باز هم...!! وباز بوق ممتد تلفن خدا...قطع تماس،که دیگر بنده برو که وقت تمام است. چرا خدا رمضان را گذاشت؟نماز را گذاشت؟باب الحسین را باز کرد؟چرا؟او نیاز دارد؟ نه،او بی نیاز ترین است. او دلش برای بنده ای سرکش چون من تنگ می شود؟ در واقع اگر زمانی برای اطاعت داده در نهایت به نفع بنده هاست.می خواهد که با او صحبت کند و از او بخواهد،نه اینکه متوسل بندگان سائل خود شود. آیا او را دوست ندارید؟ می دانم که دارید.می دانم که اوست همدم شب های تنهایی تان و اوست تنها کلید در قفل دلتان. اشک حلقه زده در گوشه ی چشم ایمانتان را می بینم. او نباید اذان بگوید، ما باید با سر بدویم ولی باز این اوست که با زنگ اذان ما را فرا می خواند، ولی ما از گستاخی او را ساعت ها پشت خط نگه می داریم. آخر برای کی؟ برای چی؟ آیا سرگرم شدن با تلویزیون واجب تر است یا خدا؟ خواب لذت بخش صبح یا آغوش گرم خدا؟ اس ام اس بازی با دوستان یا خدا؟ و یا حتی درس خواندن؟ نمی شود حتی برای یک بار نان شب خیلی هامان که آکادمی گوگوش است را نبینیم به جایش خودمان با آوایی زیبا تر برای خدا بخوانیم و رقص تعظیم در مقابل عظمت او فرود آوریم. تمام قد، قامت ببندیم و تکبیر گوییم که جز او بزرگی نیست و نماز را بخوانیم و از کاهلی ها در رویم که خدایی عاشق تر از خود داریم. در اصل دلیل نماز نخواندن خیلی از ما نداستن فلسفه ی نماز خواندن است. ما نماز می خوانیم تا یادمان نرود که بنده هستیم بنده ی یک خدای تمام عیار تا راه را از چاه به یاری او بشناسیم. می خوانیم که باز خودمان صاحبان بهشت برین الهی باشیم. صدای اذان که به گوشت خورد با سر بدو که او مشتاقانه منتظر نگاه ملتمسانه ات است و به او بگو که تو هم عاشق اویی! و چه زیباست هم آغوش شدن با خدایمان! آرامشی که نمی توان در هیچ کلاس عرفانی پیدا کرد را در نماز می توان یافت... بنده ی خدا ماییم که نیازمندیم و مسکین روزگار. اوست که ثروتمند است و غنی. من می خواهم نخوابم و تلویزیون نبینم، ماهواره وتلویزیون را خاموش کنم ولی... دیگر ولی ندارد، وقتی می خواهیم می توانیم. خوشابه حال من و شما که حتی با شنیدن چنین متن صغیری عشق به خدا وجودمان را به آتش می کشد، وما می خندیم وتاسف می خوریم به حال آن ها که خودشان را از داشتن خدا محروم میکنند. حال بنشینید و شبی از شراب غیر اومست شوند و بهترین دنیا را داشته باشند ولی با غوغای درون چه می کنند؟ بالاخره تنفر از خود در آن ها هویدا می شود. کاش همه به صراط مستقیمش بیاییم و آن گاه چه خوش دنیایی می شود... و باز این انشایم به قشنگی انشاهای دیگر نشد و چه مظلوم است خدایمان! ولی هرگزیادمان نرود که خدا عاشقانه مخلوقش را دوست دارد! او منتظر ماست... بسم الله
********************************************************************* انشای یکی از بچه ها تو مدرسه بود به نظر من خیلی زیبا بود . اینم وبش دوست داشتین سر بزنید بهش . http://www.cieloazul376.blogfa.com رسا جان سپاس به خاطر بودنت ... ********************************************************************* اگه کسی به ما محبت کنه ما در صدد جبران بر می آییم. خب ما الان غرق نعمت خداییم. نماز تشکر از خداست. نماز نجات از غفلت و اندیشیدن به خود است. انسان در نماز به خویش می اندیشد که من کجایم و چه شده ام؟ [ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 13:31 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
جرالدين دخترم،از تو دورم،ولي يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نمي شود.اما تو کجايي؟ در پاريس روي صحنه ي تئاتر پر شکوه شانزه ليزه...اين را مي دانم و چنان است که در اين سکوت شبانگاهي،آهنگ قدمهايت را مي شنوم. شنيده ام نقش تو در اين نمايش پر شکوه،نقش آن دختر زيباي حاکمي است که اسير خان تاتار شده است. جرالدين،در نقش ستاره باش اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي آور گلهايي که برايت فرستاده اند تو را فرصت هوشياري داد،بنشين و نامه ام را بخوان...من پدر تو هستم.امروز نوبت توست که هنرنمايي کني و به اوج افتخار برسي.امروز نوبت توست که صداي کف زدنهاي تماشاگران تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها برو ولي گاهي هم روي زمين بيا و زندگي مردم را تماشا کن.زندگي آنان که با شکم گرسنه،در حالي که پاهايشان از بينوايي مي لرزد و هنرنمايي مي کند.من خود يکي از ايشان بودم. جرالدين دخترم،تو مرا درست نمي شناسي.در آن شبهاي بس دور با تو قصه ها بسيار گفتم اما غصه هاي خود را هرگز نگفتم.آن هم داستاني شنيدني است.داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترين صحنه هاي لندن آواز مي خواند و صدقه مي گيرد.اين داستان من است.من طعم گرسنگي را چشيده ام.من درد نابساماني را کشيده ام.و از اينها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقيانوسي از غرور در دلش موج مي زند.اما سکه ي صدقه ي آن رهگذر که غرورش را خرد نمي کند رانيز احساس کرده ام.با اين همه زنده ام و از زندگان پيش از آن که بميرند حرفي نبايد زد.داستان من به کار نمي آيد.از تو حرف بزنم.به دنبال نام تو نام من است. چاپلين،جرالدين دخترم،دنيايي که تو در آن زندگي مي کني دنياي هنرپيشگی و موسيقي است.نيمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بيرون مي آيي،آن ستايشگران ثروتمند را فراموش کن.ولي حال آن راننده تاکسي را که تو را به منزل مي رساند بپرس.حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولي براي خريد لباس بچه نداشت،مبلغي پنهاني در جيبش بگذار..... به نماينده خود در پاريس دستور داده ام فقط وجه اين نوع خرجهاي تو را بي چون و چرا بپردازد.اما براي خرجهاي ديگرت،بايد براي آن صورت حساب بفرستي..... دخترم جرالدين،گاه و بي گاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد.مردم را نگاه کن. زنان بيوه و يتيم را بشناس و دست کم روزي يک بار بگو:*من هم از آنها هستم.*تو واقعا يکي از آنها هستي.هنر قبل از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد،اغلب دو پاي او را مي شکند.وقتي به مرحله اي رسيدي که خود را برتر از تماشاگران خويش بداني،همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسي خود را به حومه ي پاريس برسان.من آنجا را خوب مي شناسم.آنجا بازيگران مانند خويش را خواهي ديد که از قرنها پيش زيباتر از تو،چالاکتر از تو و مغرورتر از تو هنرنمايي مي کنند.اما در آنجا از نور خيره کننده ي نورافکن هاي تئاتر شانزه ليزه خبري نيست.نورافکن کولي ها تنها نور ماه است.نگاه کن،آيا بهتر از تو هنرنمايي نمي کنند؟اعتراف کن.دخترم...هميشه کسي هست که بهتر از تو هنرنمايي کند و اين را بدان که هرگز در خانواده ي چارلي چاپلين کسي آنقدر گستاخ نبوده که يک کالسکه ران يا يک گداي کنار رود سن يا کولي هنرمند حومه پاريس را ناسزايي بگويد....... دخترم،جرالدين،چکي سفيد براي تو فرستاده ام که هر چه دلت مي خواهد بگيري و خرج کني.ولي هر وقت خواستي دو فرانک خرج کني،با خود بگو سومين فرانک از آن من نيست.اين مال يک فرد فقير گمنام مي باشد که امشب به يک فرانک احتياج دارد.جستجو لازم نيست.اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهي همه جا خواهي يافت.اگر از پول و سکه براي تو حرف ميزنم براي آن است که از نيروي فريب و افسوس پول،اين فرزند شيطان،خوب آگاهم....... من زماني دراز در سيرک زيسته ام و هميشه و هر لحظه براي بندبازان بر روي ريسماني بس نازک و لرزنده نگران بوده ام.ا ما دخترم اين حقيقت را بگويم که مردم بر روي زمين استوار و گسترده،بيشتر از بندبازان ريسمان نااستوار سقوط مي کنند. دخترم،جرالدين،پدرت با تو حرف ميزند.شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس این جهان تو را فريب دهد.آن شب است که اين الماس،آن ريسمان نااستوار زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است....روزي که چهره ي زيباي يک اشراف زاده ي بي بند و بار تو را بفريبد،آن روز است که بندبازي ناشي خواهي بود.بندبازان ناشي هميشه سقوط مي کنند. از اين رو دل به زر و زيور مبند.بزگترين الماس اين جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه مي درخشد....اما اگر روزي دل به مردي آفتاب گونه بستي،با او يکدل باش و به راستي او را دوست بدار و معني اين را وظيفه ي خود در قبال اين موضوع بدان.به مادرت گفته ام که در اين خصوص براي تو نامه اي بنويسد.او بهتر از من معني عشق را مي داند.او براي تعريف معني عشق،که معني آن يکدلي است شايسته تر از من است...... دخترم،هيچ کس و هيچ چيز را در اين جهان نمي توان يافت که شايسته آن باشد که دختري ناخن پاي خود را به خاطر آن عريان کند.....برهنگي بيماري عصر ماست.به گمان من تن تو بايد مال کسي باشد که روحش را براي تو عريان کرده است. دخترم جرالدين،براي تو حرف بسيار دارم ولي به موقع ديگري مي گذارم و با اين پيام نامه ام را پايان مي بخشم: ***انسان باش،پاکدل و يکدل؛زيرا که گرسنه بودن،صدقه گرفتن و در فقر مردن،هزار بار قابل تحمل تر از پست و بي عاطفه بودن است*** [ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 21:8 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
تو کجایی سهراب ؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند ... وای سهراب کجایی آخر ؟ ... زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ... تو کجایی سهراب ؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ... ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است! .... دل خوش سیری چند ؟ صبر کن سهراب...گفته بودی قایقی خواهی ساخت...! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم! [ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 20:22 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
به قول مداح هیئتمون
هی می گیم جونیم و جونی می کنیم اما واقعا جونی که نذر امام حسین نباشه جونیه ؟؟ خدایــــــــــــــــــــا انسان بودنـــــــــــــــــم آرزوست ...
این دل ما چه پر بلاست/تو حرم امام رضاست/هیئت کاف و هاییا/فاطمیون کربلاست...
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 20:22 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
چه شبها که بودیم دور هم همگی تو مدینه من و عمه بابا علی اکبر و سکینه اما حالا من تنهای تنهام امشب تنها بابامو می خوام
از پرهاى سوخته و خیمه هاى خاکستر، چهل روز مى گذرد؛ از شانه هاى بى تکیه گاه و چشم هاى به خون نشسته، از لحظاتى که سیلى مى وزید و صحرا در عطشى طولانى، ثانیه هایش را به مرگ مى بخشید. حالا چهل روز است که مرثیه هامان را در کوچه هاى داغ، مکرر مى کنیم.
«حسين بيشتر از آب، تشنه لبيك بود، افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند.» [ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 14:27 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
دلم دوباره خبر می دهد ظهور تو را مسیر جاده خبر می دهد عبور تو را کدام آینه در این زمانه ناقص نیست؟ که خوب جلوه دهد انعکاس نور تو را شبی به سینه ی طوفانی ام به صید بیا مگر که لمس کنم رشته های تور تو را من از زیارت ناحیه خوب دانستم شکسته است کسی شیشه ی غرور تو را بر قامت دلربای مهـــــــــــــــدی صلوات
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 10:29 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟ چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ، خداوند گواه است، دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی... عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟ به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله! عزیز دو جهان یوسف در چاه ، دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزو مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی... گریه کن ، گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ، ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...» خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، [ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 9:23 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
خدایا........... دلم برایت تنگ شده خیلی وقت است که سفره ی دلم برایت باز نکرده ام یادم نمی آد آخرین باری که ازت طلب مغفرت کردم کی بود.. خدایا گرفتار تر از اونی بودم که باهات خلوت کنم نمی خوام با گفتن از گناها ی زیاد و ثواب های کمم وقت گرانبهاتو بگیرم اما بد جوری دلم هواتو کرده اونقدر که دلم می خواد همه ی عالم و آدم عذابم بدن و غم عالم تو دلم باشه و هر چی بدبختی سرم خراب شه تا برای یه درد و دل حسابی با تو بهونه ی کافی داشته باشم می خوابم حرفی برای گفتن داشته باشم که ارزششو داشته باشه پس خودت اسبابشو فراهم کن......... مهم نیست توسط کی یا کجا و چه جوری؟؟؟ بهنونش با تو و درد و دلش با من منتظرتم خدا جون دلم برات خیلی تنگ شده....................
[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 12:57 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
به قول حاج علــــي الهــــــي
كاش فقط دل حرم حسين بود ....
حسينــــــــــــــــــــــ آرامــــــــــــــــــــــ ِ جانــــــــــــــم حسينــــــــــــــــــــــ روحـــــــــــــُ رَوانمـــــــــــــــــــــــــ حسينــــــــــــــــــــــ دَوايــــــــــــــــــــــــِ دردمــــــــــــــــ حسينــــــــــــــــــــــ دورتــــــــــــــــــــــ بگردم ــــــــــــــ [ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 13:12 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
کـاش مـے فـهـمیـدے
قـہـر مےکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـرے و بـلـنـدتـر بـگـویے: بـمان... نـہ ایـنـکـہ شـانـہ بـالا بـیـنـدازے و آرام بـگویـے
[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 12:45 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
نمی دانم چرا رفتی؟ شاید خطا کردم. وتو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم تا کجا؟ برای چه؟ تا کی؟ ولی رفتی . . وبعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید. و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت. و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد. وگنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش خیس در اندوه و غربت شد. وبعد از رفتن تو اسمان چشمهایش خیس باران شد. وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا . . . . چه بغضی کرد. کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد ومن با انکه می دانم تو یادم را با عبور خود نخواهی برد هنوز اشفته ی چشمان زیبای توام برگرد ببین سرنوشت انتظار من چه خواهد شد. وبعد از این همه طوفان وهم و پرسش وتردید میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت پروانگان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم.
[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 12:9 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
برایت می نویسم تا بدانی می توانم بنویسم می توانم حرفهایت را بفهمم رنجهایت را درک کنم و خواسته هایت را که زیباست زیباست مثل سخنانت انگاه که می گویی خدا با ماست این بار همسفر توام با سکوتی سنگین چرا که عشق تنها با چشمان تو زیباست انگاه که با اصرار صد قافله ایمان می خواهی از من اکنون من با دهانی پراز واژه با دستانی تنگ باذوقی سرشار تورا می افرینم. . .
[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 11:58 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
مگر تو . . . از من چه دیدی که شمشیر را از رو بستی واز من دلخسته رو می گردانی مگو. . . که وهم بود داستان عشق من پاییز که وهم نیست. . . انتظار در زیر باران که وهم نیست. . . حال. . . پاییز و باران واندوهم ای تمام دارو ندارم را به باد حسرت سپرده بی تو عقربه ساعت نمی پرد . . . می خیزد کند می گذرد همه چیز . . . همه کس و من برای هیچ چیز دیگر عجله یی ندارم جز مردن . . . که آنهم بدانم مردی که شمشیر را برایم از رو بست . . . آیا به سوگ من خواهد نشست؟ [ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 11:4 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
When the egg breaks by an external power, a life ends
When the egg breaks by an internal power, a life begins وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از داخل میشکند، یک زندگی آغاز میشود
Great changes always begin with that internal power تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود [ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 10:20 ] [ کسی که .......... ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |